پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

دل هوای تو به سر داشته است

قطرهٔ خون چه جگر داشته است

هیچ معلوم نگردید کجا است

یار گویند کمر داشته است

از خیال نمکین خندهٔ یار

گریه‌ام شور دگر داشته است

کلفت آلوده رسیدم ز عدم

رخت من گرد سفر داشته است

نیست از تلخی کامم خبرش

دهنش تنگ شکر داشته است

حال دل آه چه پرسی از اشک

طفل ای جان چه خبر داشته است

سوخت از گرمی پنهان ما را

دل سنگش چه شرر داشته است

اول و آخر دنیاست گزند

واقف این مار دو سر داشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸گرد خط جا به روی یار گرفت
  2. شمارهٔ ۱۷۹به حشر خطر به من ای بی‌وفا چه خواهی گفت
  3. شمارهٔ ۱۸۰دلم از آه بی‌اثر داغست
  4. شمارهٔ ۱۸۱خویش و بیگانه به حال من بیمار گریست
  5. شمارهٔ ۱۸۲از بس که فتاده گرم خویت
  6. شمارهٔ ۱۸۳قدم از میکده مگذار برون جای خوش است
  7. شمارهٔ ۱۸۴به عهدت جابه‌جا ویرانه‌ای هست
  8. شمارهٔ ۱۸۵تا دل به بستر غمت افتاد برنخاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.