پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است

اشک جدا به کوی او آه جدا رسیده است

آه که عمر محنتم گاه به سر نمی‌رسد

تا شب هجر بگذرد روز جزا رسیده است

غم به دلم نهاده روی در بگشای ای طرب

تو سر خویشتن بگیر خانه خدا رسیده است

ای که به آسمان رسید فرق غرور ناز تو

ما به تو گر نمی‌رسیم نالهٔ ما رسیده است

درد جدایی توام مژدهٔ مرگ می‌دهد

شکر که دردمند را وقت شفا رسیده است

جانب ما نگاهی از گوشهٔ چشم می‌کنی

نالهٔ زار من مگر گوش تو را رسیده است

نی دل و چشم من بتان خوار و خراب کرده‌اند

سرزده فته هر کجا پای شما رسیده است

جان و دلم به سوی او رفت و منم درین خیال

کاین به کجا نشسته است آن ز کجا رسیده است

آفت و محنت و الم غصه و رنج و درد و غم

واقف مستمند را بی تو چه‌ها رسیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹به حشر خطر به من ای بی‌وفا چه خواهی گفت
  2. شمارهٔ ۱۸۰دلم از آه بی‌اثر داغست
  3. شمارهٔ ۱۸۱خویش و بیگانه به حال من بیمار گریست
  4. شمارهٔ ۱۸۲از بس که فتاده گرم خویت
  5. شمارهٔ ۱۸۳قدم از میکده مگذار برون جای خوش است
  6. شمارهٔ ۱۸۴به عهدت جابه‌جا ویرانه‌ای هست
  7. شمارهٔ ۱۸۵تا دل به بستر غمت افتاد برنخاست
  8. شمارهٔ ۱۸۶تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.