پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

قدم از میکده مگذار برون جای خوش است

دامن پیر مغان گیر که بابای خوش است

پیش خیز هوس سفله نمی‌باید بود

بندهٔ عشق شو ای خواجه که مولای خوش است

کیمیای ز وصال تو تمنا دارم

گو بسوزد سر و سامان که تمنای خوش است

جامهٔ عاریت آلودهٔ منت باشد

خوش به عریان تنم زان که سراپای خوش است

سر افتادهٔ ما را به عزیزی دارید

گرچه خاکست ولی خاک کف پای خوش است

دین و دنیا دل و جان صبر و خرد تاب و توان

بفروشید به آن زلف که سودای خوش است

وعدهٔ قتل من ای شوخ به فردا دادی

رقص شادی کنم امروز که فردای خوش است

بر سر هر مژه لخت جگرم می‌سوزد

چون چراغان لب آب تماشای خوش است

به دعا خواه دلی خالی ز اندیشهٔ غیر

که ورای دو جهان گوشهٔ تنهای خوش است

عشق ای دل به غلامی چو سرافرازت کرد

حاضر خدمت او باش که آقای خوش است

جانب ساده‌خان می‌نگری شرمت باد

ای تو را زانوی خود آیینه‌سیمای خوش است

وعدهٔ بوسه اگر از لب خوبان خوب است

واقف از جانب ما نیز تقاضای خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵تا دل به بستر غمت افتاد برنخاست
  2. شمارهٔ ۱۸۶تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفت
  3. شمارهٔ ۱۸۷جان ماند و دل من از میان رفت
  4. شمارهٔ ۱۸۸نگار بسته به رنگی نمود جانان دست
  5. شمارهٔ ۱۸۹در دل نه همین سه چار درد است
  6. شمارهٔ ۱۹۰سر زلفت ز صبا گر نه پریشان می‌گشت
  7. شمارهٔ ۱۹۱ندانم کدامین ادای تو خوب است
  8. شمارهٔ ۱۹۲نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.