پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت

که اندک دل‌خراشی نیز بسیار است از دستت

اگر در کلبهٔ من پا گذاری جای آن دارد

که رویم سوی در پشتم به دیوار است از دستت

نگاهت تشنهٔ خون چشم مست ابرو اشارت کن

مرا جانبرشدن بسیار دشوار است از دستت

ز دستت شکوه‌ای گر کردم ای بی‌درد معذورم

که دل ریش و جگر خون سینه افگار است از دستت

ید بیضا تو را در آستین اما نمی‌دانم

چرا روزم سیه همچون شب تار است از دستت

حنایی کردی از خون رقیبان پنجه بر رغمم

مرا با گریهٔ خونین سروکار است از دستت

همان بهتر که اکنون دست بردارد طبیب از من

که هر رگ در تن من نبض بیمار است از دستت

عزیز وقت خود بود است این دل لیک از چندی

خراب کوچه و رسوای بازار است از دستت

توام دست نوازش می‌کشی بر سر نمی‌دانی

که این مسکین ز جان خویش بیزار است از دستت

تو واقف از هوس دل را به زلف دلبران بستی

به زنجیر بلا اکنون گرفتار است از دستت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است
  2. شمارهٔ ۱۷۸گرد خط جا به روی یار گرفت
  3. شمارهٔ ۱۷۹به حشر خطر به من ای بی‌وفا چه خواهی گفت
  4. شمارهٔ ۱۸۰دلم از آه بی‌اثر داغست
  5. شمارهٔ ۱۸۱خویش و بیگانه به حال من بیمار گریست
  6. شمارهٔ ۱۸۲از بس که فتاده گرم خویت
  7. شمارهٔ ۱۸۳قدم از میکده مگذار برون جای خوش است
  8. شمارهٔ ۱۸۴به عهدت جابه‌جا ویرانه‌ای هست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.