پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

کی دلم از سفر عشق به سامان برگشت

رفت نالان چو جرس این ره و نالان برگشت

در دیاری که تویی طرف هوای باشد

رفت خندان ز برم قاصد و گریان برگشت

مرغ ما را ز قفس دورشدن نیست شگون

بارها تنگدل از سیر گلستان برگشت

در سراغ کمر افتاد سواد زلفش

هیچ معلوم نگردید پریشان برگشت

فتنه می‌خواست به چشم تو مقابل گردد

تا نظر کرد به آن لشکر مژگان برگشت

نظر لطف چو از چشم سیاه تو نیافت

سرمه سودازده زین غم به صفاهان برگشت

آه از خشکی طالع که دل سوختگان

تشنه‌کام از سر آن چاه زنخدان برگشت

مژدهٔ وصل به گوشش نرسیده است اگر

به چه تقریب ز نزدیک لبم جان برگشت

خان‌زادان به وفاداری عشاق نی‌اند

برنگردند گر از چشم تو مژگان برگشت

بعد عمری ز پی کشتن من آمده است

حیف صد حیف که آن زود پشیمان برگشت

واقف آن نیست که دور از لب او آب خورد

بارها تشنه‌لب از چشمهٔ حیوان برگشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳صفای آن رخ گلفام برطرف شد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۷۴آنقدر زخم که نتوان برداشت
  3. شمارهٔ ۱۷۵کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت
  4. شمارهٔ ۱۷۶دل هوای تو به سر داشته است
  5. شمارهٔ ۱۷۷بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است
  6. شمارهٔ ۱۷۸گرد خط جا به روی یار گرفت
  7. شمارهٔ ۱۷۹به حشر خطر به من ای بی‌وفا چه خواهی گفت
  8. شمارهٔ ۱۸۰دلم از آه بی‌اثر داغست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.