پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

ما را به تو روزگار نگذاشت

گفتیم دمی گذار نگذاشت

در عشق تو باختم دل و دین

چیزی به من این قمار نگذاشت

لب تشنه به آب خضر ما را

آ« دشنهٔ آبدار نگذاشت

دیوان شدم از آن خط سبز

هوشم به سر این بهار نگذاشت

ای وای که بخت سست‌عهدم

یک عهد تو استوار نگذاشت

دل را چون گرمی غم او

محتاج به غمگسار نگذاشت

صد شکر که سیل گریهٔ من

در خاطر او غبار نگذاشت

می‌خواست که مهر ورزد آن ماه

این طالع نابکار نگذاشت

هرچند که چون حنا شدم خون

از دست خودم نگار نگذاشت

آن ترک که غارت غم او

در من صبر و قرار نگذاشت

پای به سرم ز ننگ بنهاد

دستی به دعا ز عار نگذاشت

ناکاره شدیم زانکه ما را

عشق تو به هیچ کار نگذاشت

گفتم نفسی قرار گیرم

لیکن دل بی‌قرار نگذاشت

رفتیم که درد دل بگوییم

این دیدهٔ اشکبار نگذاشت

بیداد تو کشت عاشقان را

زان‌‌سان که یک از هزار نگذاشت

بی‌زخم خدنگ هیچ دل را

آن غمزهٔ دل شکار نگذاشت

آن طفل که شد به غارت باغ

یک گل بر شاخسار نگذاشت

یار آمده بود بر سر صلح

دوران ستیزه کار نگذاشت

واقف بس کن که اضطرابت

آرام درین دیار نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰تو را هرگز غم بیماریم نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۱کی دلم از سفر عشق به سامان برگشت
  3. شمارهٔ ۱۷۲خانه‌پرداز و خانه‌دار امن است
  4. شمارهٔ ۱۷۳صفای آن رخ گلفام برطرف شد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۷۴آنقدر زخم که نتوان برداشت
  6. شمارهٔ ۱۷۵کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت
  7. شمارهٔ ۱۷۶دل هوای تو به سر داشته است
  8. شمارهٔ ۱۷۷بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.