پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

در جهان ز بالایش هر طرف بلا برخاست

این بلا نمی‌دانم یا رب از کجا برخاست

موسم بهار آمد گل به شاخسار آمد

عهد وصل یار آمد بوی آشنا برخاست

دل به شوقت از جا شد اشک راهپیما شد

رشک کارفرما شد آه از قفا برخاست

بود با من محزون جنگ تو ز حد افزون

آمدی به صلح اکنون کز رخت صفا برخاست

دل ازان وفا دشمن سر نکرد گر شیون

چیست کز درون من شور های‌ها برخاست

ای بلای عقل و دین رو به مدعی بنشین

کز دل من مسکین نقش مدعا برخاست

گرچه دل بسی بشکست لیکن آخر آن بدمست

پهلوی وفا بنشست از سر جفا برخاست

بس که گشته‌‌ام واقف با جهانیان یک‌دل

شیشه هر کجا بشکست از دلم صدا برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹دل دوش گدای سرراهی شد و برخاست
  2. شمارهٔ ۱۷۰تو را هرگز غم بیماریم نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۱کی دلم از سفر عشق به سامان برگشت
  4. شمارهٔ ۱۷۲خانه‌پرداز و خانه‌دار امن است
  5. شمارهٔ ۱۷۳صفای آن رخ گلفام برطرف شد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۷۴آنقدر زخم که نتوان برداشت
  7. شمارهٔ ۱۷۵کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت
  8. شمارهٔ ۱۷۶دل هوای تو به سر داشته است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.