پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

از سوز محبّت اثری بیش نمانده است

زان آتش سوزان شرری بیش نمانده است

کاهید ز بس در قفس از حسرتِ گلشن

از بلبل ما مشت پری بیش نمانده است

رفتی و دل از گریهٔ بی‌صرفه تلف شد

باز آی که لختِ جگری بیش نمانده است

زین پیش به عالم اثرِ دردِ دلی بود

ای وای کنون دردسری بیش نمانده است

واقف نه‌ای از سوختهٔ حسرتِ دیدار

چون شمعِ سحر زو نظری بیش نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵ز من اگرچه تو را ننگ و عار بسیار است
  2. شمارهٔ ۱۵۶دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
  3. شمارهٔ ۱۵۷وصف لعل تو گفتنم هوس است
  4. شمارهٔ ۱۵۸همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست
  5. شمارهٔ ۱۵۹لعلِ لبِ یار دل‌نشین است
  6. شمارهٔ ۱۶۰ای که پرسی که دلت از چه بدین‌سان تنگ است
  7. شمارهٔ ۱۶۱عاشق دل‌بستهٔ وطن نیست
  8. شمارهٔ ۱۶۲به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.