پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

دردا که یار جانب ما را نگه نداشت

ناموس مهر و شرم و وفا را نگه نداشت

یک روز گل به خاک جفاکشتگان نریخت

آن شوخ حرمت شهدا را نگه نداشت

از رشک خال او که در آتش فشرده پا

سوزد از آن سپند که جا را نگه نداشت

در بزم غیر گریهٔ مستانه می‌کنی

چشم تو آبروی حیا را نگه نداشت

زان سنگدل دو بوسه گدایانه خواستم

دشنام داد و حق دعا را نگه نداشت

ترکانه تاخت غمزهٔ او بهر غارتم

ظالم عنانِ رخشِ جفا را نگه نداشت

با آنکه بود لنگر صبرم گران چو کوه

آمد چو سیلِ هجر تو پا را نگه نداشت

زنگاری است بس که به تردامنان نشست

آیینه بود بار صفا را نگه نداشت

واقف ز درد هجر تو گردید بینوا

نالید آن قَدَر که نوا را نگه نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست
  2. شمارهٔ ۱۵۹لعلِ لبِ یار دل‌نشین است
  3. شمارهٔ ۱۶۰ای که پرسی که دلت از چه بدین‌سان تنگ است
  4. شمارهٔ ۱۶۱عاشق دل‌بستهٔ وطن نیست
  5. شمارهٔ ۱۶۲به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
  6. شمارهٔ ۱۶۳دل در سواد زلف کسی جا گرفته است
  7. شمارهٔ ۱۶۴رحمش به دل فگار من نیست
  8. شمارهٔ ۱۶۵درد تو را عزیزتر از جان نگاه داشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.