پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

ز من اگرچه تو را ننگ و عار بسیار است

بیا بیا که مرا با تو کار بسیار است

شکسته خاطر و آشفته و پریشانم

مرا معامله با زلف یار بسیار است

قبول بزم تو چون شمع تا که را بخشند

به دهر دیدهٔ شب‌زنده‌دار بسیار است

ز کاوکاو رقیبان ز کوی او رفتم

که گل کم است درین باغ [و] خار بسیار است

کنم ز کوچهٔ خواری به سر کفِ خاکی

همین‌قَدَر ز پی اعتبار بسیار است

به کاوش مژه‌ای دل خراب می‌گردد

برای آبله یک زخمِ خار بسیار است

مباز نرد محبّت دگر به زلف ای دل

که کج‌قمار درین روزگار بسیار است

ز فکر زلف و خطش رفت واقف آرامم

که در خزانهٔ من مور و مار بسیار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷وصف لعل تو گفتنم هوس است
  2. شمارهٔ ۱۵۸همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست
  3. شمارهٔ ۱۵۹لعلِ لبِ یار دل‌نشین است
  4. شمارهٔ ۱۶۰ای که پرسی که دلت از چه بدین‌سان تنگ است
  5. شمارهٔ ۱۶۱عاشق دل‌بستهٔ وطن نیست
  6. شمارهٔ ۱۶۲به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
  7. شمارهٔ ۱۶۳دل در سواد زلف کسی جا گرفته است
  8. شمارهٔ ۱۶۴رحمش به دل فگار من نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.