پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست

سر کنم نغمهٔ دردی که هم‌آوازی هست

هرزه پردازی دل سخت ملولم دارد

اندرین شهر بپرسند قفس‌سازی هست

به گرفتاری من نیستی ای مرغ چمن

شُکرها کن که تو را رخصت پروازی هست

آتش از خشم مزن سینهٔ صدچاک مرا

که درین کهنه‌قفس مرغ خوش‌آوازی هست

امشب از ناله دلم هست چو بلبل محفوظ

در پس پرده مگر گوش برآوازی هست

دید تا اشک مرا جست خیال تو ز چشم

نَتَوان بود در آن خانه که غمازی هست

ای که پرسی که تو را کرده ز جادو بیمار

غیر از آن چشم مگر هیچ فسون‌سازی هست

چه مناسب که شوم خود طرف مرغ سحر

تا چو دل در بغلم زمزمه‌پردازی هست

گو مکن سعی به ویرانی من همسایه

زانکه در خانهٔ من خانه‌براندازی هست

چون مرا ره به درون نیست چه دل شاد کنم

من گرفتم که درِ دوست درِ بازی هست

این غزل گفته شد از فیض نظیری واقف

غیر من در پسِ این پرده سخن‌سازی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰ای که پرسی که دلت از چه بدین‌سان تنگ است
  2. شمارهٔ ۱۶۱عاشق دل‌بستهٔ وطن نیست
  3. شمارهٔ ۱۶۲به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
  4. شمارهٔ ۱۶۳دل در سواد زلف کسی جا گرفته است
  5. شمارهٔ ۱۶۴رحمش به دل فگار من نیست
  6. شمارهٔ ۱۶۵درد تو را عزیزتر از جان نگاه داشت
  7. شمارهٔ ۱۶۶تیر تو به سینه جای‌گیر است
  8. شمارهٔ ۱۶۷در جهان ز بالایش هر طرف بلا برخاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.