پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

در جهان آفتی گزندی نیست

که به تحویل دردمندی نیست

پیش او از غلوی سوختگان

جای برجستن سپندی نیست

بر درت بنده پای‌بند وفاست

ورنه بر پای بنده بندی نیست

یافت هرجا دل شکسته ببست

همچو زلفت شکسته‌بندی نیست

گرچه ما را اسیر کرده به زلف

گردنش نیز بی‌کمندی نیست

بر ندارد نظر ز بالایش

همچو چشمم نظربلندی نیست

در جهان نیست هیچ دلبندی

که به‌دنبال او لوندی نیست

ای که صبر از فقیر می‌خواهی

پیش ازین داشتم ز چندی نیست

گوشه‌ای گیر پند گوهرخیز

که درین گوشه جای پندی نیست (؟؟؟)

سخن تلخ گویی‌ام گویا

در دهان تو نوشخندی نیست

نازنینی مرا چو او نبْود

چو من او را نیازمندی نیست

همچو منصور دم مزن واقف

که درین دار حق‌پسندی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
  2. شمارهٔ ۱۳۱زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  3. شمارهٔ ۱۳۲یار رحمی به حال ما می‌داشت
  4. شمارهٔ ۱۳۳این است که شمشیر ستم آخته این است
  5. شمارهٔ ۱۳۴سر من خاک آستان دل است
  6. شمارهٔ ۱۳۵اشکم از بیم تو‌ام آبلهٔ دل شده است
  7. شمارهٔ ۱۳۶حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۷دل در قفای او ز برم رفته‌رفته رفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.