پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

سر من خاک آستان دل است

که خیال تو میهمان دل است

داغ ما را به چشم کم منگر

که چراغی ز دودمان دل است

رفتی و قطره‌قطره‌ی خونم

در سراغ تو هم‌عنان دل است

قدر طفل سرشک من بشناس

یادگاری ز خاندان دل است

می‌فروشم به دست او چو حنا

مشت خونی که در دکان دل است

ماشطه زلف یار را مشکن

که برین شاخ آشیان دل است

بهر معراج بی‌خودی واقف

پرشکن‌زلف نردبانِ دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۷دل در قفای او ز برم رفته‌رفته رفت
  3. شمارهٔ ۱۳۸اضطرابی که در من افتاده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۳۹عمر گریزپا نه همین هم‌عنان توست
  5. شمارهٔ ۱۴۰تا سوی توام نظر نبوده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۴۱نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست
  7. شمارهٔ ۱۴۲گل به جیب تو بار یافته است
  8. شمارهٔ ۱۴۳چنان مرا غم و درد فراق یار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.