پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

عمر گریزپا نه همین هم‌عنان توست

جان همچو سایه همرهِ سرو روان توست

در خاک و خون تپیده ز تیر تو عالمی

ویران هزار خانه به دور کمان توست

غوغای عشق شور جنون ماجرای عقل

افسانهٔ تو قصهٔ تو داستان توست

تنها مرا هلاک نکردی ز وعده‌ها

خلقی به خون نشاندهٔ تیغ زبان توست

جان می‌دهند لاله‌رخان بر سر دلم

هرچند داغدار متاع دکان توست

از دیگران شکایت بی‌مهریِ فلک

ما را شکایت از دل نامهربان توست

دل از من خریدی و رد کردیش‌ به ناز

اکنون کجا روم (برم) که (کو) به مهر و نشان توست

زد حرف سوزناک تو آتش به جان من

واقف زبان شعله مگر در دهان توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست
  2. شمارهٔ ۱۴۲گل به جیب تو بار یافته است
  3. شمارهٔ ۱۴۳چنان مرا غم و درد فراق یار گرفت
  4. شمارهٔ ۱۴۴عیبم نکنی ز مستی عشق
  5. شمارهٔ ۱۴۵هیچ راهی همچو راهِ کوی جانان دور نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۶ندیدم کس خریدار محبّت
  7. شمارهٔ ۱۴۷بر خلق ره فتنه به دوران تو بسته‌ست
  8. شمارهٔ ۱۴۸تیر غمت کارگر افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.