پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

بر خلق ره فتنه به دوران تو بسته‌ست

دستش به قفا شوخی مژگان تو بسته‌ست

چون نعل، خوش آن پیرِ جوان‌بخت که خود را

با قامت خم بر سم یکران تو بسته‌ست

شمشیر علم کن که شود مشکلم آسان

این کار به یک لطف نمایان تو بسته‌ست

چون سایه روم در قدم سرو روانت

دامان مرا عشق به دامان تو بسته‌ست

ای چرخ به صد رنگ غم و غصّه دل من

چشم طمع از نعمت الوان تو بسته‌ست

با ریزهٔ الماس الهی فتدش کار

زخمی که لب از شُکرِ نمکدان تو بسته‌ست

هرگز نکند یاد گلستانِ ارم را

خوش حالِ اسیری که به زندان تو بسته‌ست

از سینه دلم همره تیر تو برآمد

زان عهد و وفایی که به پیکان تو بسته‌ست

ما را همه امّیدگشایش ز درِ توست

در برزخ ما بهر چه دربان تو بسته‌ست

چون غنچهٔ ما نیم‌نفس وا نشد از صبح

امید گشادی ز گریبان تو بسته‌ست

واقف چه کنی شکوه از آن زلف که صد بار

شیرازهٔ اوراق پریشان تو بسته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹گلگونِ اشک گرم‌عنانی مرا بس است (گلگونه؟؟)
  2. شمارهٔ ۱۵۰کشم جور و جفایش طاقتی هست
  3. شمارهٔ ۱۵۱در چمن رفتی و گل چون شعله لرزیدن گرفت
  4. شمارهٔ ۱۵۲با زلف تو کار تا فتاده است
  5. شمارهٔ ۱۵۳از سوز محبّت اثری بیش نمانده است
  6. شمارهٔ ۱۵۴دلبر اندازِ رمیدن کرده است
  7. شمارهٔ ۱۵۵ز من اگرچه تو را ننگ و عار بسیار است
  8. شمارهٔ ۱۵۶دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.