پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست

بلای دین و دل و جان شد و هنوز کجاست

به دور غمزهٔ بی‌باک بی‌گنه‌کش تو

ز کشته پشته فراوان شد و هنوز کجاست

کشیده حسن تو زهّاد را ز پرده برون

هزار صومعه ویران شد و هنوز کجاست

به یک تطاولِ زلفت که عمرش افزون باد

هزار جمع پریشان شد و هنوز کجاست

ز فیض معجزهٔ لعل عیسوی‌دم تو

هزار گبر مسلمان شد و هنوز کجاست

ز داغ سوختگان تو دیدهٔ بد دور

تمام شهر چراغان شد و هنوز کجاست

ز اشک‌ریزیِ آوارگان عشق تو دشت

بسان صفحهٔ افشان شد و هنوز کجاست

دلم به معرکهٔ دست و تیغ مژگانش

تمام زخم نمایان شد و هنوز کجاست

به یک نگاه تغافل که دید از او واقف (نسخهٔ pdf: دید از واقف)

به گریه دست و گریبان شد و هنوز کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳چنان مرا غم و درد فراق یار گرفت
  2. شمارهٔ ۱۴۴عیبم نکنی ز مستی عشق
  3. شمارهٔ ۱۴۵هیچ راهی همچو راهِ کوی جانان دور نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۶ندیدم کس خریدار محبّت
  5. شمارهٔ ۱۴۷بر خلق ره فتنه به دوران تو بسته‌ست
  6. شمارهٔ ۱۴۸تیر غمت کارگر افتاده است
  7. شمارهٔ ۱۴۹گلگونِ اشک گرم‌عنانی مرا بس است (گلگونه؟؟)
  8. شمارهٔ ۱۵۰کشم جور و جفایش طاقتی هست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.