پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

هیچ راهی همچو راهِ کوی جانان دور نیست

گر روم چون اشکِ تر افتان و خیران دور نیست

دیر می‌آید مسیحا بر سرم از راه دور

گر کند درد مرا لعل تو درمان دور نیست

کرده‌ای جا در دل و یک‌ره نمی‌آیی به چشم

رنجه گر سازی قدم را راه چندان دور نیست

فرصتم نبْوَد که خار از پای خود بیرون کشم

همچو گل یک لحظه دستم از گریبان دور نیست

از سر زلف تو نزدیک است سودایی شوم

یک نفس از خاطرم فکر پریشان دور نیست

می‌خورم از غصّه خون کز خوان وصل او رقیب

با وجود شوربختی چون نمکدان دور نیست

می‌توان برداشت واقف بار مهمان عزیز

گر کشد سختی دل از پیکان جانان دور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷بر خلق ره فتنه به دوران تو بسته‌ست
  2. شمارهٔ ۱۴۸تیر غمت کارگر افتاده است
  3. شمارهٔ ۱۴۹گلگونِ اشک گرم‌عنانی مرا بس است (گلگونه؟؟)
  4. شمارهٔ ۱۵۰کشم جور و جفایش طاقتی هست
  5. شمارهٔ ۱۵۱در چمن رفتی و گل چون شعله لرزیدن گرفت
  6. شمارهٔ ۱۵۲با زلف تو کار تا فتاده است
  7. شمارهٔ ۱۵۳از سوز محبّت اثری بیش نمانده است
  8. شمارهٔ ۱۵۴دلبر اندازِ رمیدن کرده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.