پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست

زان میان نیز گرفتیم خبر چیزی نیست

ای فلک سنگ مزن بر دل نازک ما را

که درین شیشه به جز خون جگر چیزی نیست

عیش شیرین به چنین تنگ‌دلی عاشق را

از چه چیز است دهان تو اگر چیزی نیست

کارم از دست شد ای وای به دستم اکنون

غیرخاکی که توان کرد به سر چیزی نیست

پارسایی مفروشید برِ دردکشان

هر کجا عیب خریدند هنر چیزی نیست

آن دلِ سوخته جان را به گره همچو سپند

غیر یک نالهٔ محروم اثر چیزی نیست

بارها دست هوس در کمر یار زدم

هیچ در دست نیفتاد مگر چیزی نیست

ورزش صبر کن ای دل که اگر یار این است

گریهٔ نیم‌شب و آه سحر چیزی نیست

ای که پرسی که کجا شد دل سودازده‌ات

از خم زلف سیاه تو به در چیزی نیست

ناز بر روشنیِ اختر طالع چه کنی

تا زدی چشم به هم همچو شرر چیزی نیست

آزمودم همه غم‌های جهان را واقف

از غم دوریِ احباب بتر چیزی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸اضطرابی که در من افتاده‌ست
  2. شمارهٔ ۱۳۹عمر گریزپا نه همین هم‌عنان توست
  3. شمارهٔ ۱۴۰تا سوی توام نظر نبوده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۴۱نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست
  5. شمارهٔ ۱۴۲گل به جیب تو بار یافته است
  6. شمارهٔ ۱۴۳چنان مرا غم و درد فراق یار گرفت
  7. شمارهٔ ۱۴۴عیبم نکنی ز مستی عشق
  8. شمارهٔ ۱۴۵هیچ راهی همچو راهِ کوی جانان دور نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.