پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

دیدار یار از لب بامی مرا بس است

زان مه‌جبین تجلّیِ عامی مرا بس است

حشر مرا چرا به قیامت فکنده‌ای

از سرو قامت تو خرامی مرا بس است

کو بخت آنکه نامه ‌نویسی به نام من

یاد آوری اگر به پیامی مرا بس است

راهم کجا به خلوت خاص تو می‌فتد

در بارِ عام حکم سلامی مرا بس است

از بهر صید من به کمند احتیاج نیست

ای زلف یار حلقهٔ دامی مرا بس است

نان حلال روزی اهل صلاح باد

من می‌پرستم آب حرامی مرا بس است

در بزم او که ساغر عشرت به گردش است

گر نیست تر دماغ، زکامی مرا بس است

نامت به نام خویش کنم نقش بر نگین

یعنی که از وصال تو نامی مرا بس است

باید برای پختن سودا بهانه‌ای

واقف ز یار وعدهٔ خامی مرا بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۰نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
  3. شمارهٔ ۱۳۱زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  4. شمارهٔ ۱۳۲یار رحمی به حال ما می‌داشت
  5. شمارهٔ ۱۳۳این است که شمشیر ستم آخته این است
  6. شمارهٔ ۱۳۴سر من خاک آستان دل است
  7. شمارهٔ ۱۳۵اشکم از بیم تو‌ام آبلهٔ دل شده است
  8. شمارهٔ ۱۳۶حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.