پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست

درا به غمکدهٔ دل ببین چه‌هاست که نیست

به کیمیاطلبی خلق کرده بدنامم

وگرنه آرزوی وصل او کراست که نیست

تو را ز شیوهٔ دلداری آنچه بایستی

تمام هست ولیکن همین وفاست که نیست

ز فتنه نیست به عهد تو گوشه‌ای خالی

ز قامت تو قیامت بگو کجاست که نیست

نبرد از تو کسی کاسهٔ امّید تهی

نگاه لطف تو بر حال این گداست که نیست

جواب نامهٔ ما یار خوب کرده رقم

درین میانه همین حرف مدّعاست که نیست

گذاشتم به تو دعویِ دل تو دانی و دل

دگر مرا به تو دعوی خدا گواست که نیست

به هر که می‌نگرم واقف از هوس داغ است

درین زمانه نگر عشق کیمیاست که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  2. شمارهٔ ۱۳۲یار رحمی به حال ما می‌داشت
  3. شمارهٔ ۱۳۳این است که شمشیر ستم آخته این است
  4. شمارهٔ ۱۳۴سر من خاک آستان دل است
  5. شمارهٔ ۱۳۵اشکم از بیم تو‌ام آبلهٔ دل شده است
  6. شمارهٔ ۱۳۶حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۷دل در قفای او ز برم رفته‌رفته رفت
  8. شمارهٔ ۱۳۸اضطرابی که در من افتاده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.