پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است

ما را به خدا گریهٔ مستانه عزیز است

افتاد چو در بند شما تنگ مگیرید

ای سلسله‌مویان دل دیوانه عزیز است

ضایع چه کنی سرمهٔ ارباب نظر را

ای باد غبارِ درِ میخانه عزیز است

آنجا که تویی دیده و دل در چه شمارند

در صحبت تو شیشه و پیمانه عزیز است

هر شام ز داغ دل خود شمع‌فروزم

این سوخته را خاطر پروانه عزیز است

واقف چه کشی رخت من مست به مسجد

بگذار مرا گوشهٔ میخانه عزیز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳این است که شمشیر ستم آخته این است
  2. شمارهٔ ۱۳۴سر من خاک آستان دل است
  3. شمارهٔ ۱۳۵اشکم از بیم تو‌ام آبلهٔ دل شده است
  4. شمارهٔ ۱۳۶حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۷دل در قفای او ز برم رفته‌رفته رفت
  6. شمارهٔ ۱۳۸اضطرابی که در من افتاده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۳۹عمر گریزپا نه همین هم‌عنان توست
  8. شمارهٔ ۱۴۰تا سوی توام نظر نبوده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.