پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

تو را در آینه با خویشتن سروکار است

مرا ز صورتِ این حال رو به دیوار است

شبی به خواب بناگوش یار را دیدم

هنوز چشم من از حسرتش گهربار است

بیا به دیدهٔ من جلوه کن به هر صورت

که همچو آینه این خانه وقف دیدار است

مصاحب گه و بی‌گاه من به خلوت غم

دل است و آن همه از دولت تو بیمار است

شکسته‌ایم درین کوچه استخوان یک عمر

کجا رقیب سگ از درد ما خبردار است

به بی‌گناهیِ طفل سرشک من بخشای

چه شد که چشم سیه‌روی من گنهکار است

فلک به قصد دلم تیر در کمان دارد

همین اشارهٔ ابروی یار در کار است

دلم چرا نخورد خون ز رشک چون پیکان

که شست ناوک او بوسه‌گاه سوفار است (؟؟؟)

نفس به سینه گره گشته چون رگ سنگم

بیا که زندگی‌ام بی تو سخت دشوار است

شب است و بزم تو خالی ز غیر شد لیکن

حدیث وصل نرانم که شمع بیدار است

چو شمع بیهده‌گو از زبان‌بریدن‌ها

خموش اگر نشود کشتنش سزاوار است

چه گویمت سبب دل‌گرفتگی واقف

دو روز شد که دل‌آرام من دل‌آزار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸در جهان آفتی گزندی نیست
  2. شمارهٔ ۱۲۹به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۰نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
  4. شمارهٔ ۱۳۱زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  5. شمارهٔ ۱۳۲یار رحمی به حال ما می‌داشت
  6. شمارهٔ ۱۳۳این است که شمشیر ستم آخته این است
  7. شمارهٔ ۱۳۴سر من خاک آستان دل است
  8. شمارهٔ ۱۳۵اشکم از بیم تو‌ام آبلهٔ دل شده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.