پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

چو دل با زلف جانان شد مصاحب

به یک عالم پریشان شد مصاحب

چه ضبط نفس می‌باید دلی را

که با آیینه‌رویان شد مصاحب

ز دستش بس که در پا کارم افتاد

گریبانم به دامان شد مصاحب

خیالش تاب تنهایی ندارد

چو دل خون گشت با جان شد مصاحب

ز جیبم شعله‌ها سر برزد از اشک

چو گل با آن گریبان شد مصاحب

نیارد لنگر تمکین چرا دل

که این کشتی به طوفان شد مصاحب

دل از جایی نوای درد بشنید

به مرغان خوش الحان شد مصاحب

..................................................

به صد زخم نمایان شد مصاحب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دیدار یار از لب بامی مرا بس است
  2. شمارهٔ ۱۲۸در جهان آفتی گزندی نیست
  3. شمارهٔ ۱۲۹به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۰نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
  5. شمارهٔ ۱۳۱زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  6. شمارهٔ ۱۳۲یار رحمی به حال ما می‌داشت
  7. شمارهٔ ۱۳۳این است که شمشیر ستم آخته این است
  8. شمارهٔ ۱۳۴سر من خاک آستان دل است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.