پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب

بختم افکند ندانم به چه تقصیر در آب

غرق در گریه شدم آه که زلف تو مرا

دست‌وپابسته فکنده‌ست به زنجیر در آب

گر کند خاصیتِ خاکِ قناعت معلوم

کیمیاگر فکند نسخهٔ اکسیر در آب

بهر تیغ تو نه من آب بریدم ز گلو

ماهیان را شده این درد گلوگیر در آب

حال من بی‌تو چنان رو به خرابی‌ست که شد

عکس من محو در آیینه چو تصویر در آب

چشم گریان مرا پرتو دیدار تو سوخت

می‌کند آتشِ رخسار تو تأثیر در آب

اگر از سر گذرد اشک چه حاصل واقف

سر مو شسته نگردد خط تقدیر در آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶تو را در آینه با خویشتن سروکار است
  2. شمارهٔ ۱۲۷دیدار یار از لب بامی مرا بس است
  3. شمارهٔ ۱۲۸در جهان آفتی گزندی نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۹به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۰نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
  6. شمارهٔ ۱۳۱زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  7. شمارهٔ ۱۳۲یار رحمی به حال ما می‌داشت
  8. شمارهٔ ۱۳۳این است که شمشیر ستم آخته این است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.