پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانه‌خراب

خدا کند که شود خانهٔ بهانه خراب

اگرچه در قفس افتاده‌ام ولی صد شکر

چو دیگران نی‌ام از بهر آب و دانه خراب

ز محرمان تو بر من چه‌ها نمی‌گذرد

ز رشک آینه آبم، ز دست شانه خراب

چه وقت خانه‌نشینی است خانه‌آبادان

نشسته است به کویت هزار خانه‌خراب

ز دام چیدن صیاد شد چنان معلوم

که می‌شود قفس آباد آشیانه خراب

بگیر گوش، خدا را ز نالهٔ دردم

مباد گوش تو گردد ازین ترانه خراب

درین زمانه چو واقف خراب‌تر کس نیست

خدا کند نشود کس درین زمانه خراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵چو دل با زلف جانان شد مصاحب
  2. شمارهٔ ۱۲۶تو را در آینه با خویشتن سروکار است
  3. شمارهٔ ۱۲۷دیدار یار از لب بامی مرا بس است
  4. شمارهٔ ۱۲۸در جهان آفتی گزندی نیست
  5. شمارهٔ ۱۲۹به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۰نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
  7. شمارهٔ ۱۳۱زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  8. شمارهٔ ۱۳۲یار رحمی به حال ما می‌داشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.