فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ صفای باده روشن میکند آیینه دلها
- شمارهٔ ۲ ساقی بیار باده که افتادهایم ما
- شمارهٔ ۳ گه سوی کعبه گاه به دیر است رو مرا
- شمارهٔ ۴ ساغر ز یمن پیرمغان زد پیاله را
- شمارهٔ ۵ ساقی بده ز ساغر زرین شراب را
- شمارهٔ ۶ طومار عمر چند کنم سال و ماه را
- شمارهٔ ۷ دلی به دام بلای تو مبتلاست مرا
- شمارهٔ ۸ خدا را تا به کی در سینه دارم درد پنهان را
- شمارهٔ ۹ به عشقت شد مرا راز دل از اشک نهان پیدا
- شمارهٔ ۱۰ دی آمدم به کوی تو دیدم رقیب را
- شمارهٔ ۱۱ این شهسوار کیست که آید به فر و زیب
- شمارهٔ ۱۲ زهی ز تابش حسن تو مهر و مه در تاب
- شمارهٔ ۱۳ هر مشکلی که روی دهد مستی توان شکیب
- شمارهٔ ۱۴ کنون که فصل بهار است وصل یار طلب
- شمارهٔ ۱۵ دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست
- شمارهٔ ۱۶ رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
- شمارهٔ ۱۷ خادم میخانهام مرید خرابات
- شمارهٔ ۱۸ شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
- شمارهٔ ۱۹ ای دریغا که مرا عمر به افسانه گذشت
- شمارهٔ ۲۰ هر دم از تیر فلک زخم دلم تازهتر است
- شمارهٔ ۲۱ امروز دیگرم سر سودای دیگر است
- شمارهٔ ۲۲ سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
- شمارهٔ ۲۳ سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
- شمارهٔ ۲۴ جانا جهان و هر چه در او است فانی است
- شمارهٔ ۲۵ روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
- شمارهٔ ۲۶ آزاد بندهای که گرفتار بند توست
- شمارهٔ ۲۷ جز عارض جانان به نظر جلوهگری نیست
- شمارهٔ ۲۸ بازآمدم که خیمه زنم در پناه دوست
- شمارهٔ ۲۹ ساقی بیا که فصل بهار و گل و مل است
- شمارهٔ ۳۰ در نهانخانه عشقت دل و جان این همه نیست
- شمارهٔ ۳۱ به من یار بیمهر و غم مهربان است
- شمارهٔ ۳۲ چه شوریست یا رب که با ساربان است
- شمارهٔ ۳۳ گه معتکف به کعبهام و گه به سومنات
- شمارهٔ ۳۴ بر من این منزل ویرانه عبث بود عبث
- شمارهٔ ۳۵ اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج
- شمارهٔ ۳۶ یک جهان جان گفته نرخ بوسه را جانان خراج
- شمارهٔ ۳۷ صوفی ببین دمیده صبح و دم صبوح
- شمارهٔ ۳۸ شکست توبهام از می بهار وقت صبوح
- شمارهٔ ۳۹ یا سکاری علیکم بالراح
- شمارهٔ ۴۰ فاح ریح الربیع حل الراح
- شمارهٔ ۴۱ زهی کمال بتان ختا و خطه خلخ
- شمارهٔ ۴۲ گر گذارت به نهانخانه خمار افتد
- شمارهٔ ۴۳ شب وصال به صبح فراق یار نیرزد
- شمارهٔ ۴۴ تا کی از دیر و حرم مومن و کافر خیزد
- شمارهٔ ۴۵ زلف و رخسار نکو آن ماهرو میپرورد
- شمارهٔ ۴۶ چشمم به ره یار که ناگه ز در آید
- شمارهٔ ۴۷ از کرم پیر مغان رطل گرانم بخشید
- شمارهٔ ۴۸ شکر که ایام محنتم به سر آمد
- شمارهٔ ۴۹ گر به انصاف به بازار مکافات برند
- شمارهٔ ۵۰ در سر کوی خرابات مغان مستانند
- شمارهٔ ۵۱ نوبهار است دلا باده به جان باید زد
- شمارهٔ ۵۲ دل که دور فلکش خون سازد
- شمارهٔ ۵۳ سالها منظر دل آینه روی تو بود
- شمارهٔ ۵۴ به کوی عشق خراباتیان سرمستند
- شمارهٔ ۵۵ حسن رخ ماهم آفتاب ندارد
- شمارهٔ ۵۶ باز آشفتهام آن زلف پریشان دارد
- شمارهٔ ۵۷ بهار آمد بگو یاران که گل در گلشن افشانند
- شمارهٔ ۵۸ باد صبا که از سر زلف تو دم زند
- شمارهٔ ۵۹ خوش آن عاشق که جان از عشق خوبان برنمیدارد
- شمارهٔ ۶۰ نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمد
متن اشعار به نقل از گنجور.