پرش به محتوای اصلی

ساغر کنگاوری

غزلیات

۱۶۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ صفای باده روشن می‌کند آیینه دل‌ها
  2. شمارهٔ ۲ ساقی بیار باده که افتاده‌ایم ما
  3. شمارهٔ ۳ گه سوی کعبه گاه به دیر است رو مرا
  4. شمارهٔ ۴ ساغر ز یمن پیرمغان زد پیاله را
  5. شمارهٔ ۵ ساقی بده ز ساغر زرین شراب را
  6. شمارهٔ ۶ طومار عمر چند کنم سال و ماه را
  7. شمارهٔ ۷ دلی به دام بلای تو مبتلاست مرا
  8. شمارهٔ ۸ خدا را تا به کی در سینه دارم درد پنهان را
  9. شمارهٔ ۹ به عشقت شد مرا راز دل از اشک نهان پیدا
  10. شمارهٔ ۱۰ دی آمدم به کوی تو دیدم رقیب را
  11. شمارهٔ ۱۱ این شه‌سوار کیست که آید به فر و زیب
  12. شمارهٔ ۱۲ زهی ز تابش حسن تو مهر و مه در تاب
  13. شمارهٔ ۱۳ هر مشکلی که روی دهد مستی توان شکیب
  14. شمارهٔ ۱۴ کنون که فصل بهار است وصل یار طلب
  15. شمارهٔ ۱۵ دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست
  16. شمارهٔ ۱۶ رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
  17. شمارهٔ ۱۷ خادم میخانه‌ام مرید خرابات
  18. شمارهٔ ۱۸ شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
  19. شمارهٔ ۱۹ ای دریغا که مرا عمر به افسانه گذشت
  20. شمارهٔ ۲۰ هر دم از تیر فلک زخم دلم تازه‌تر است
  21. شمارهٔ ۲۱ امروز دیگرم سر سودای دیگر است
  22. شمارهٔ ۲۲ سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
  23. شمارهٔ ۲۳ سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
  24. شمارهٔ ۲۴ جانا جهان و هر چه در او است فانی است
  25. شمارهٔ ۲۵ روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
  26. شمارهٔ ۲۶ آزاد بنده‌ای که گرفتار بند توست
  27. شمارهٔ ۲۷ جز عارض جانان به نظر جلوه‌گری نیست
  28. شمارهٔ ۲۸ بازآمدم که خیمه زنم در پناه دوست
  29. شمارهٔ ۲۹ ساقی بیا که فصل بهار و گل و مل است
  30. شمارهٔ ۳۰ در نهان‌خانه عشقت دل و جان این همه نیست
  31. شمارهٔ ۳۱ به من یار بی‌مهر و غم مهربان است
  32. شمارهٔ ۳۲ چه شوری‌ست یا رب که با ساربان است
  33. شمارهٔ ۳۳ گه معتکف به کعبه‌ام و گه به سومنات
  34. شمارهٔ ۳۴ بر من این منزل ویرانه عبث بود عبث
  35. شمارهٔ ۳۵ اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج
  36. شمارهٔ ۳۶ یک جهان جان گفته نرخ بوسه را جانان خراج
  37. شمارهٔ ۳۷ صوفی ببین دمیده صبح و دم صبوح
  38. شمارهٔ ۳۸ شکست توبه‌ام از می بهار وقت صبوح
  39. شمارهٔ ۳۹ یا سکاری علیکم بالراح
  40. شمارهٔ ۴۰ فاح ریح الربیع حل الراح
  41. شمارهٔ ۴۱ زهی کمال بتان ختا و خطه خلخ
  42. شمارهٔ ۴۲ گر گذارت به نهان‌خانه خمار افتد
  43. شمارهٔ ۴۳ شب وصال به صبح فراق یار نیرزد
  44. شمارهٔ ۴۴ تا کی از دیر و حرم مومن و کافر خیزد
  45. شمارهٔ ۴۵ زلف و رخسار نکو آن ماهرو می‌پرورد
  46. شمارهٔ ۴۶ چشمم به ره یار که ناگه ز در آید
  47. شمارهٔ ۴۷ از کرم پیر مغان رطل گرانم بخشید
  48. شمارهٔ ۴۸ شکر که ایام محنتم به سر آمد
  49. شمارهٔ ۴۹ گر به انصاف به بازار مکافات برند
  50. شمارهٔ ۵۰ در سر کوی خرابات مغان مستانند
  51. شمارهٔ ۵۱ نوبهار است دلا باده به جان باید زد
  52. شمارهٔ ۵۲ دل که دور فلکش خون سازد
  53. شمارهٔ ۵۳ سال‌ها منظر دل آینه روی تو بود
  54. شمارهٔ ۵۴ به کوی عشق خراباتیان سرمستند
  55. شمارهٔ ۵۵ حسن رخ ماهم آفتاب ندارد
  56. شمارهٔ ۵۶ باز آشفته‌ام آن زلف پریشان دارد
  57. شمارهٔ ۵۷ بهار آمد بگو یاران که گل در گلشن افشانند
  58. شمارهٔ ۵۸ باد صبا که از سر زلف تو دم زند
  59. شمارهٔ ۵۹ خوش آن عاشق که جان از عشق خوبان برنمی‌دارد
  60. شمارهٔ ۶۰ نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمد

متن اشعار به نقل از گنجور.