پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

هر دم از تیر فلک زخم دلم تازه‌تر است

تا چه بازم به سر از سر قضا و قدر است

نه منم بی‌خبر از پرده تقدیر قضا

آنکه دارد خبر از هردو جهان بی‌خبر است

بر زمین می‌نگرم از همه حیرت زده است

آسمان می‌نگرم از همه سرگشته‌تر است

سر سودای توام سر سویدای دل است

شور و غوغای توام نکته مکنون سر است

این همه ناز نکویان و نیاز عشاق

نه ز رفتار سپهر و نه دور قمر است

اینقدر هست که روز ازل از خوان مراد

قسمت عاشق دل سوخته خون جگر است

نازینی که بود غافل از اول ز وفا

عاشقان کشته اویند که بیدادگر است

آه از آن باغ وفایی که بهاران در وی

هر درختی که نشاندیم کنون بی‌ثمر است

گذرد آهم از افلاک و به ماهم نرسد

آه از آن آه که جان‌کاه ولی بی‌اثر است

حال آشفتگیم بین که بر او می‌خندد

دل که در زلف تو از زلف تو آشفته‌تر است

نظر از هردو جهان بندد اگر عین رواست

هر که منظور نکومنظرش اندر نظر است

بوی جان آورد از منزل جانان ما را

نفس عیسوی انفاس نسیم سحر است

تا به مقصد برسی بی‌خطر از وادی عشق

به رهی رو که در او از کف پایی اثر است

ساغری نوش کن از دست خراباتی عشق

تا بدانی که چه اسرار در این پرده‌در است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
  2. شمارهٔ ۲۳سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
  3. شمارهٔ ۲۴جانا جهان و هر چه در او است فانی است
  4. شمارهٔ ۲۵روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
  5. شمارهٔ ۲۶آزاد بنده‌ای که گرفتار بند توست
  6. شمارهٔ ۲۷جز عارض جانان به نظر جلوه‌گری نیست
  7. شمارهٔ ۲۸بازآمدم که خیمه زنم در پناه دوست
  8. شمارهٔ ۲۹ساقی بیا که فصل بهار و گل و مل است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.