پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست

کمتر گدای عشق کم از پادشاه نیست

خود عشق آیتی‌ست عیان از جمال دوست

حاجت ز هیچ ره به دلیل و گواه نیست

جز عشق نیست محرم خلوت‌سرای دل

بیگانه را به منزل اخلاص راه نیست

یک جام می به سلطنت جم نمی‌دهند

در آستان میکده دعوی جاه نیست

در بندگی ارادت و پاکی طلب کنند

رد و قبول خلق و صواب و گناه نیست

آن کاو گناه دارد و می‌ترسد از عذاب

واقف ز فیض رحمت و فضل اله نیست

سالک چو پای صدق نهد در طریق عشق

اندیشه گر کند ز بلا مرد راه نیست

صد ملک دل به یک نگه آسان توان گرفت

حاجت به ترکتازی خیل و سپاه نیست

از فتنه زمانه که ایمن نمی‌توان

جز آستان میکده ساغر پناه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
  2. شمارهٔ ۲۶آزاد بنده‌ای که گرفتار بند توست
  3. شمارهٔ ۲۷جز عارض جانان به نظر جلوه‌گری نیست
  4. شمارهٔ ۲۸بازآمدم که خیمه زنم در پناه دوست
  5. شمارهٔ ۲۹ساقی بیا که فصل بهار و گل و مل است
  6. شمارهٔ ۳۰در نهان‌خانه عشقت دل و جان این همه نیست
  7. شمارهٔ ۳۱به من یار بی‌مهر و غم مهربان است
  8. شمارهٔ ۳۲چه شوری‌ست یا رب که با ساربان است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.