پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

جز عارض جانان به نظر جلوه‌گری نیست

لیکن چه توان کرد که صاحب‌نظری نیست

هر دیده که جز نقش جمال تو نبیند

دیده‌است ولی دیده که او را بصری نیست

آخر مددی کن به من ای خضر خدا را

درمانده در این بادیه‌ام راهبری نیست

رفتم به خرابات که گیرم خبر از یار

کآنجا خبر آن راست که از خود خبری نیست

خون دل من می‌چکد از دیده به دامان

جز این چه کنم نخل وفا را ثمری نیست

دور از رخ و زلفش چه کند این دل زارم

با تیره شب هجر که او را سحری نیست

ترسم شود آن روز پشیمان ز جفایم

کاندر سر کویش ز غبارم اثری نیست

صیاد چه سودی دهد آزادیم از دام

چون سوی گلستان شدنم بال و پری نیست

ساغر به پناه‌گه رود زاین همه آفات

جز درگهت ای پیر خرابات دری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ساقی بیا که فصل بهار و گل و مل است
  2. شمارهٔ ۳۰در نهان‌خانه عشقت دل و جان این همه نیست
  3. شمارهٔ ۳۱به من یار بی‌مهر و غم مهربان است
  4. شمارهٔ ۳۲چه شوری‌ست یا رب که با ساربان است
  5. شمارهٔ ۳۳گه معتکف به کعبه‌ام و گه به سومنات
  6. شمارهٔ ۳۴بر من این منزل ویرانه عبث بود عبث
  7. شمارهٔ ۳۵اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج
  8. شمارهٔ ۳۶یک جهان جان گفته نرخ بوسه را جانان خراج
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.