پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج

ان نور العشق فی قلبی سراج فی الزجاج

دلبرا نی کشور جانم به عشقت داده باج

عشق سلطان است اگر هر ملک می‌گیرد خراج

بنده سلطان عشقم کش گدای خاکراه

پادشاهان را به خواری می‌کشد از تخت عاج

عقل با عشق ای برادر می‌نیامیزد به هم

آب کی با آتش سوزنده یابد امتزاج

با حقارت ننگری بر ما که رندیم و گدا

خسروان را ما گدایان تخت می‌بخشیم و تاج

حاجیا بر کعبه مقصود کی ره می‌بری

از بیابانی که ناپیداست در وی میر حاج

راهرو را هر قدم با راهبر در رهروی

رای روی راستی باید نه در رای اعوجاج

محتسب گر می‌فروشان را به سنگ فتنه زد

نبت کرم سالم لاز الها الله النتاج

باده گر گاهی به محتاجان کرامت می‌کنی

ساقیا ساغر تو را پیوسته دارد احتیاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷صوفی ببین دمیده صبح و دم صبوح
  2. شمارهٔ ۳۸شکست توبه‌ام از می بهار وقت صبوح
  3. شمارهٔ ۳۹یا سکاری علیکم بالراح
  4. شمارهٔ ۴۰فاح ریح الربیع حل الراح
  5. شمارهٔ ۴۱زهی کمال بتان ختا و خطه خلخ
  6. شمارهٔ ۴۲گر گذارت به نهان‌خانه خمار افتد
  7. شمارهٔ ۴۳شب وصال به صبح فراق یار نیرزد
  8. شمارهٔ ۴۴تا کی از دیر و حرم مومن و کافر خیزد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.