پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

امروز دیگرم سر سودای دیگر است

سودای دیگرم دگر امروز در سر است

صوفی بیا که نوبت عشق است و مستی است

هنگام سیر نه فلک و هفت اختر است

دانند اهل عشق که سلطان عشق را

تخت و کلاه و ترک کلاه است و افسر است

قلب هوس به بوته‌ حسرت گداختن

بر کیمیای عشق چو گوگرد احمر است

درس ادیب و پند پدر جز فسانه نیست

بر من که درس مکتب عشقم به خاطر است

روز جزا چو زنده به عشق تو می‌شوند

عشاق را چه حالت پروای محشر است

دنیا نه جای راحت و آسودگی بود

آسودگی به عالم دیگر مقرر است

زاهد به عرصه‌گاه قیامت چه می‌کنی

کآنجا نه جای مسجد و محراب و منبر است

تزویر و زهد و حیله در آنجا به کار نیست

در فکر چاره باش که اوضاع دیگر است

آنجا که لاف خواجگی و بندگی بود

ساغر غلام قنبر مولای قنبر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
  2. شمارهٔ ۲۴جانا جهان و هر چه در او است فانی است
  3. شمارهٔ ۲۵روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
  4. شمارهٔ ۲۶آزاد بنده‌ای که گرفتار بند توست
  5. شمارهٔ ۲۷جز عارض جانان به نظر جلوه‌گری نیست
  6. شمارهٔ ۲۸بازآمدم که خیمه زنم در پناه دوست
  7. شمارهٔ ۲۹ساقی بیا که فصل بهار و گل و مل است
  8. شمارهٔ ۳۰در نهان‌خانه عشقت دل و جان این همه نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.