پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

کنون که فصل بهار است وصل یار طلب

به وصل یار مراد خود از بهار طلب

کمین گشاده بهار از کمان قوس تو نیز

خم کمند ز گیسوی تابدار طلب

به کام خویش گر از دوست آرزو طلبی

دل شکسته و جان و تن فگار طلب

به راه عشق قدم گر نهی به صدق ای شیخ

مدد ز همت رندان باده‌خوار طلب

شبی اگر به خرابات عشق مست شوی

سحر ز پیر مغان چاره خمار طلب

غبار خاک ره یار توتیاست برو

جلای دیده دل را از آن غبار طلب

به گرد خانه عقل از فریب غیر مگرد

طواف کعبه عشق از دیار یار طلب

ز مردمان فرومایه کام لطف مخواه

عنایت و کرم از فضل کردگار طلب

به فصل گل غم دل گر تو را بود ساغر

علاج او ز می صاف و خوشگوار طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷خادم میخانه‌ام مرید خرابات
  3. شمارهٔ ۱۸شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
  4. شمارهٔ ۱۹ای دریغا که مرا عمر به افسانه گذشت
  5. شمارهٔ ۲۰هر دم از تیر فلک زخم دلم تازه‌تر است
  6. شمارهٔ ۲۱امروز دیگرم سر سودای دیگر است
  7. شمارهٔ ۲۲سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
  8. شمارهٔ ۲۳سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.