پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست

ور نه از دیر مغان تا به حرم راهی نیست

خالی از مومن و ترسا نبود حلقه عشق

اندر این سلسله از هیچکس اکراهی نیست

آن نه میخانه و مسجد که زیادت طلبی

کوی عشق است در او مرتبه جاهی نیست

تو ز کوته‌نظری دست نداری ور نه

دامن رحمت حق دامن کوتاهی نیست

شکوه از دوست به جز دوست نمی‌شاید گفت

که بجز دوست پناهی و هوا‌خواهی نیست

در ره عشق قدم بر اثر پای بنه

هان مپندار که راهی‌ست در او چاهی نیست

سوز عشقت جگر دل‌شدگان پاک بسوخت

هیچکس را ز غمت حوصله آهی نیست

آسمان کم نکند کینه عشاق مگر

یک دل سوخته و آه سحرگاهی نیست

به در میکده ساغر به گدایی خوش باش

که گدای در میخانه نه کم از شاهی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
  2. شمارهٔ ۱۹ای دریغا که مرا عمر به افسانه گذشت
  3. شمارهٔ ۲۰هر دم از تیر فلک زخم دلم تازه‌تر است
  4. شمارهٔ ۲۱امروز دیگرم سر سودای دیگر است
  5. شمارهٔ ۲۲سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
  6. شمارهٔ ۲۳سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
  7. شمارهٔ ۲۴جانا جهان و هر چه در او است فانی است
  8. شمارهٔ ۲۵روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.