پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست

ای دریغا ز جفایی که دلت مایل نیست

رستگاری نبود رستنم از ورطه عشق

شاد از آنم که به دریای غمت ساحل نیست

همه شهر برآنند که من مجنونم

من برآنم که در این شهر یکی عاقل نیست

عقل در پرده زند راه خیالم لیکن

عشق داند که میان من و او حایل نیست

محفلی نیست که عشق من و حسن رخ دوست

باعث گرمی هنگامه آن محفل نیست

حاصل ما همه حسرت شد از این کشت امید

چه کنم نخل وفا را به جز این حاصل نیست

مشکل این است که عشقت حذر از جان دارد

ور نه در عشق تو جان دادن من مشکل نیست

تو پریزاده مگر خلقت دیگر داری

این همه حسن و لطافت که در آب و گل نیست

نام من محو شد از دفتر هستی و هنوز

نقش زیبای تو از لوح دلم زایل نیست

غافل آن کس که به تدبیر عمل می‌کوشد

هوشیار آن که ز تقدیر قضا غافل نیست

ساغر افتد گذرت گر به نهانخانه عشق

خوش بیاسای که نیکوتر از آن منزل نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷خادم میخانه‌ام مرید خرابات
  2. شمارهٔ ۱۸شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
  3. شمارهٔ ۱۹ای دریغا که مرا عمر به افسانه گذشت
  4. شمارهٔ ۲۰هر دم از تیر فلک زخم دلم تازه‌تر است
  5. شمارهٔ ۲۱امروز دیگرم سر سودای دیگر است
  6. شمارهٔ ۲۲سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
  7. شمارهٔ ۲۳سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
  8. شمارهٔ ۲۴جانا جهان و هر چه در او است فانی است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.