پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

حسن رخ ماهم آفتاب ندارد

ماه من اینک به رخ نقاب ندارد

غیر چه سان بیند آن جمال که خفاش

تاب تماشای آفتاب ندارد

دل که پر از عشق نیست تشنه لبی را

کوزه خالی بود که آب ندارد

عشق تو دیوانه کرده پیر و جوان را

حوصله عشق شیخ و شاب ندارد

خلق به شب خواب دارد و به خیالت

مردم چشمم خیال خواب ندارد

صید دلم بس که خسته به کمندت

گر بکشی تاب اضطراب ندارد

نرگس شهلا به آن لطافت و حالت

مستی آن چشم نیم‌خواب ندارد

شربت از آن لعل نوش ده به شرابم

نشئه شهد لبت شراب ندارد

قصه روز حساب بر عقلا گو

عاشق شوریده دل حساب ندارد

وقت صبوح است و صبح سرزده ساقی

خیز که ساغر به کف شراب ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷بهار آمد بگو یاران که گل در گلشن افشانند
  2. شمارهٔ ۵۸باد صبا که از سر زلف تو دم زند
  3. شمارهٔ ۵۹خوش آن عاشق که جان از عشق خوبان برنمی‌دارد
  4. شمارهٔ ۶۰نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمد
  5. شمارهٔ ۶۱چه خوش آنگه که تو را بر من مسکین نظری بود
  6. شمارهٔ ۶۲پس از مردن نگارم بر سر خاک مزار آمد
  7. شمارهٔ ۶۳چه حالتی‌ست که بر ما ز عشق روی نمود
  8. شمارهٔ ۶۴هزار شکل که از فضل کردگار ودود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.