پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

چه خوش آنگه که تو را بر من مسکین نظری بود

وز خال دل سوخته‌جانت خبری بود

با زلف و رخت شام و سحر می‌گذراندیم

دردا و دریغا که چه شام و سحری بود

نگذاشت به خاک من مسکین قدم از ناز

تا بر سر کویش ز غبارم اثری بود

سوی چمنم قوت پرواز دگر نیست

بشکست به دامت اگرم بال و پری بود

آن شعله که از آه دل سوخته سر زد

پرداخت به عالم همه گر خشک و تری بود

یا رب که دگر کام دل خویش گرفته است

کآلوده به خون پنجه بیدادگری بود

نشنیده دل آشوبی لیلی و به مجنون

گویند که دیوانه بی پا و سری بود

آن کاو خبری داد ز اسرار نهانم

افتاده به میخانه ز خود بی‌خبری بود

آن باده گلرنگ که دور از تو به ساغر

کردیم مگو باده که خونه جگری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳چه حالتی‌ست که بر ما ز عشق روی نمود
  2. شمارهٔ ۶۴هزار شکل که از فضل کردگار ودود
  3. شمارهٔ ۶۵از سر کوی تو بی‌رحم سفر خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۶۶تا چند گردش فلکم قصد جان کند
  5. شمارهٔ ۶۷بوسی ز شهد لعل لبت از شکر لذیذ
  6. شمارهٔ ۶۸مستانه برون آمد دی مغ‌بچه از دیر
  7. شمارهٔ ۶۹دلم گرفته شد از صحبت صغیر و کبیر
  8. شمارهٔ ۷۰در غربتم شکیب نماند از دیار و یار
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.