پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

خوش آن عاشق که جان از عشق خوبان برنمی‌دارد

نجوید عشق جانان تا دل از جان برنمی‌دارد

سر سودای سامان است با این بی‌غمان یکسر

به سودای سری نازم که سامان برنمی‌دارد

به هر درد از طبیبی منتی باید پذیرفتن

به درد عشق دلشادم که درمان برنمی‌دارد

تو را ای شیخ دامن‌گیر اگر سجاده تقوی‌ست

مرا عشق بتان دست از گریبان برنمی‌دارد

به کوی عاشقی نبود گریز از مومن و ترسا

که عشق است این برادر کفر و ایمان برنمی‌دارد

اگر خضر از کف پیر مغان یک جرعه می‌ گیرد

دگر از چشمه نوش آب حیوان برنمی‌دارد

دلم افتاده آن زلف شد ای سنگدل رحمی

که این گو را جز آن چوگان ز میدان برنمی‌دارد

پریشانی فزاید تا دل آشفته‌حالان را

نگارم شانه زآن زلف پریشان برنمی‌دارد

به هر ملکی دو صد خورشید خاور گر شود طالع

عزیز مصر چشم از ماه کنعان برنمی‌دارد

مسلسل چند گویی واعظ این افسانه پندم

به سان قصه زلفش که پایان برنمی‌دارد

امید و بیم هجر و وصل را اهل هوس دارد

من آن عشقی که دارم وصل و هجران برنمی‌دارد

نمی‌دانم چرا پنهان خورد ساغر می از مردم

به رندی شهره شهر است و پنهان برنمی‌دارد

ز توفان دو عالم با تولای علی بگذر

هر آن کشتی که با نوح است توفان برنمی‌دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱چه خوش آنگه که تو را بر من مسکین نظری بود
  2. شمارهٔ ۶۲پس از مردن نگارم بر سر خاک مزار آمد
  3. شمارهٔ ۶۳چه حالتی‌ست که بر ما ز عشق روی نمود
  4. شمارهٔ ۶۴هزار شکل که از فضل کردگار ودود
  5. شمارهٔ ۶۵از سر کوی تو بی‌رحم سفر خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۶۶تا چند گردش فلکم قصد جان کند
  7. شمارهٔ ۶۷بوسی ز شهد لعل لبت از شکر لذیذ
  8. شمارهٔ ۶۸مستانه برون آمد دی مغ‌بچه از دیر
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.