پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

چشمم به ره یار که ناگه ز در آید

وز نو غم دیرینه‌ام از دل بزداید

آیینه دل پاک کن از گرد علایق

تا عکس رخ یار به پاکی بنماید

گو هر چه به دنیا و به عقبی ز تو زاهد

از دوست بجز دوست مرا هیچ نباید

صد دشمن جان بهتر از آن دوست که با دوست

پیوند وفا بگسلد و عهد نپاید

رو باده به پیش آر به شادی رخ یار

گو محتسب بیهده‌گو ژاژ بخاید

صوفی به خرابات بیا صافی می بین

شادی دهد اندوه برد عقل فزاید

حاجت مبر اندر بر هر سفله و هر دون

ساغر در امید خدا خود بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸شکر که ایام محنتم به سر آمد
  2. شمارهٔ ۴۹گر به انصاف به بازار مکافات برند
  3. شمارهٔ ۵۰در سر کوی خرابات مغان مستانند
  4. شمارهٔ ۵۱نوبهار است دلا باده به جان باید زد
  5. شمارهٔ ۵۲دل که دور فلکش خون سازد
  6. شمارهٔ ۵۳سال‌ها منظر دل آینه روی تو بود
  7. شمارهٔ ۵۴به کوی عشق خراباتیان سرمستند
  8. شمارهٔ ۵۵حسن رخ ماهم آفتاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.