پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۹

به عشقت شد مرا راز دل از اشک نهان پیدا

مبادا راز کس یا رب چو من اندر جهان پیدا

گهی گل آشکارا و گهی سرو روان پیدا

چه باغ است این که در وی نیست یا رب باغبان پیدا

هزاران کشته خونین کفن از هر طرف لیکن

نه قاتل در میانستی و نه تیر و کمان پیدا

چه سازم درد عشقت را که از مردم نهان سازم

که زخم تیر مژگانت بود از جسم و جان پیدا

دریغ از من که سودای تو را با هر سری بینم

چه بودی گر نبودی راز عشقت در جهان پیدا

جدا از همرهان افتاده‌ام در وادی حیرت

نه گرد از کاروان ظاهر نه از محمل نشان پیدا

پی هر گردراه افتاده‌ام یعقوب سان دائم

به امیدی که باشد یوسفی در کاروان پیدا

چنان پیداست درد عشق او از چهره زردم

که عکس روی ساقی در شراب ارغوان پیدا

من آن روزی که ساغر عهد با پیمانه می‌بستم

نفاق از بخت شد ظاهر خلاف از آسمان پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱این شه‌سوار کیست که آید به فر و زیب
  2. شمارهٔ ۱۲زهی ز تابش حسن تو مهر و مه در تاب
  3. شمارهٔ ۱۳هر مشکلی که روی دهد مستی توان شکیب
  4. شمارهٔ ۱۴کنون که فصل بهار است وصل یار طلب
  5. شمارهٔ ۱۵دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست
  6. شمارهٔ ۱۶رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
  7. شمارهٔ ۱۷خادم میخانه‌ام مرید خرابات
  8. شمارهٔ ۱۸شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.