پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۸

خدا را تا به کی در سینه دارم درد پنهان را

به تنگ آمد دل آخر چاک خواهم زد گریبان را

از آن زلف مسلسل قصه سرکرده‌ام امشب

ز تو آشفته خواهم کرد دل‌های پریشان را

به صافی طینتی بگشا نظر در پاکی دل بین

به ظاهر منکر ای ناصح من آلوده‌دامان را

طریق عشق را ترک سرآمد شرط اول گام

ز دل باید برون کردن در این ره فکر سامان را

به راه عشق آن به کز طلب آسوده بنشینیم

چو می‌دانم که پایانی نباشد این بیابان را

خدنگ غمزه آسان بگذرد از جوشن دل‌ها

سپر از دیده می‌باید نمودن تیر مژگان را

ز موج اشک عالم را به سیلاب فنا دادم

چه آید مشت خاشاک و خسی در دیده طوفان را

ز روی رنگ و طره میگون به ساغر گو

چه گویی این قدر واعظ حدیث کفر و ایمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰دی آمدم به کوی تو دیدم رقیب را
  2. شمارهٔ ۱۱این شه‌سوار کیست که آید به فر و زیب
  3. شمارهٔ ۱۲زهی ز تابش حسن تو مهر و مه در تاب
  4. شمارهٔ ۱۳هر مشکلی که روی دهد مستی توان شکیب
  5. شمارهٔ ۱۴کنون که فصل بهار است وصل یار طلب
  6. شمارهٔ ۱۵دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست
  7. شمارهٔ ۱۶رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
  8. شمارهٔ ۱۷خادم میخانه‌ام مرید خرابات
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.