پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۷

دلی به دام بلای تو مبتلاست مرا

چه مبتلای بلادل که خود بلاست مرا

سرم چو کوی به چوگان یار و حیرانم

دگر ز عشق ندانم به سر چه‌هاست مرا

به مدعا نرسم ای جهان جان به جهان

اگر به غیر مراد تو مدعاست مرا

نه جای فکر مداوا نه منتی ز طبیب

به درد عشق بنازم که خود دواست مرا

به ناامیدی خاطر برفتم از بر دوست

ولیک دیده امید در قفاست مرا

دگر کسی نزند لاف عاشقی همه عمر

ز عشق اگر که بگویم چه ماجراست مرا

دمید لاله ز خاکم به داغ و ریخت هنوز

به دل علامت عشق تو به پا به جاست مرا

بود غمم ز وجود رفیق و یار شفیق

که در زمانه چو سیمرغ و کیمیاست مرا

به چشم خیره تو کحل الجواهری بفرست

غبار خاک ره یار توتیاست مرا

روانه پای بر ایوان سلطنت ز غرور

چو روی عجز به درگاه کبریاست مرا

ز جام جم به جهان ماجرا به ساغر گو

سفال میکده جام جهان نماست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹به عشقت شد مرا راز دل از اشک نهان پیدا
  2. شمارهٔ ۱۰دی آمدم به کوی تو دیدم رقیب را
  3. شمارهٔ ۱۱این شه‌سوار کیست که آید به فر و زیب
  4. شمارهٔ ۱۲زهی ز تابش حسن تو مهر و مه در تاب
  5. شمارهٔ ۱۳هر مشکلی که روی دهد مستی توان شکیب
  6. شمارهٔ ۱۴کنون که فصل بهار است وصل یار طلب
  7. شمارهٔ ۱۵دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست
  8. شمارهٔ ۱۶رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.