پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ سینه ریشان ترا تیغ شهادت مرهم است
  2. شمارهٔ ۲۴۲ همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت
  3. شمارهٔ ۲۴۳ ز جوش ناله به دل اضطراب بسیار است
  4. شمارهٔ ۲۴۴ غنچه دلتنگ و لاله در خون است
  5. شمارهٔ ۲۴۵ ز دوری تو مرا خوشدلی میسر نیست
  6. شمارهٔ ۲۴۶ خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست
  7. شمارهٔ ۲۴۷ موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است
  8. شمارهٔ ۲۴۸ بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست
  9. شمارهٔ ۲۴۹ زان می که باغ را رخ او در پیاله ریخت
  10. شمارهٔ ۲۵۰ حاصل سوختگان در ره برق خطر است
  11. شمارهٔ ۲۵۱ پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت
  12. شمارهٔ ۲۵۲ سوختن از تب سوزان محبت تابی ست
  13. شمارهٔ ۲۵۳ غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت
  14. شمارهٔ ۲۵۴ عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است
  15. شمارهٔ ۲۵۵ در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است
  16. شمارهٔ ۲۵۶ از عشق حکایت مکن افسانه بزرگ است
  17. شمارهٔ ۲۵۷ می بی منت اگر میل کنی، حیرانی ست
  18. شمارهٔ ۲۵۸ کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟
  19. شمارهٔ ۲۵۹ خصمی به میان من و غیر از سخن توست
  20. شمارهٔ ۲۶۰ چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
  21. شمارهٔ ۲۶۱ امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است
  22. شمارهٔ ۲۶۲ یار ما مونس بد و نیک است
  23. شمارهٔ ۲۶۳ دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است
  24. شمارهٔ ۲۶۴ خون دلم چو لاله، آرایش ایاغ است
  25. شمارهٔ ۲۶۵ من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
  26. شمارهٔ ۲۶۶ خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
  27. شمارهٔ ۲۶۷ بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است
  28. شمارهٔ ۲۶۸ آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است
  29. شمارهٔ ۲۶۹ بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
  30. شمارهٔ ۲۷۰ به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت
  31. شمارهٔ ۲۷۱ ره بیرون شدنم زین چمن از یاد شده ست
  32. شمارهٔ ۲۷۲ در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است
  33. شمارهٔ ۲۷۳ شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است
  34. شمارهٔ ۲۷۴ از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت
  35. شمارهٔ ۲۷۵ مرا کی از سبوی می گزیر است
  36. شمارهٔ ۲۷۶ شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست
  37. شمارهٔ ۲۷۷ ایام بهار است و گلی در چمنم نیست
  38. شمارهٔ ۲۷۸ از شوق تو دل همره عمر گذران است
  39. شمارهٔ ۲۷۹ خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست
  40. شمارهٔ ۲۸۰ درین حدیقه دل مستمند بسیار است
  41. شمارهٔ ۲۸۱ در دلم بگذشت و چشمم اشک بی‌تابانه ریخت
  42. شمارهٔ ۲۸۲ ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است
  43. شمارهٔ ۲۸۳ چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است
  44. شمارهٔ ۲۸۴ دماغ ساغر می از شراب ما خشک است
  45. شمارهٔ ۲۸۵ شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است
  46. شمارهٔ ۲۸۶ حکایت لب او همچو قند مشهور است
  47. شمارهٔ ۲۸۷ مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست
  48. شمارهٔ ۲۸۸ غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست
  49. شمارهٔ ۲۸۹ شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت
  50. شمارهٔ ۲۹۰ گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
  51. شمارهٔ ۲۹۱ نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست
  52. شمارهٔ ۲۹۲ بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست
  53. شمارهٔ ۲۹۳ سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است
  54. شمارهٔ ۲۹۴ شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساخت
  55. شمارهٔ ۲۹۵ کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت
  56. شمارهٔ ۲۹۶ بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست
  57. شمارهٔ ۲۹۷ ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت
  58. شمارهٔ ۲۹۸ راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست
  59. شمارهٔ ۲۹۹ رفتی و از نقش رویت دیده ی خونین پر است
  60. شمارهٔ ۳۰۰ هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست

متن اشعار به نقل از گنجور.