فهرست اشعار
- شمارهٔ ۲۴۱ سینه ریشان ترا تیغ شهادت مرهم است
- شمارهٔ ۲۴۲ همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت
- شمارهٔ ۲۴۳ ز جوش ناله به دل اضطراب بسیار است
- شمارهٔ ۲۴۴ غنچه دلتنگ و لاله در خون است
- شمارهٔ ۲۴۵ ز دوری تو مرا خوشدلی میسر نیست
- شمارهٔ ۲۴۶ خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست
- شمارهٔ ۲۴۷ موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است
- شمارهٔ ۲۴۸ بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست
- شمارهٔ ۲۴۹ زان می که باغ را رخ او در پیاله ریخت
- شمارهٔ ۲۵۰ حاصل سوختگان در ره برق خطر است
- شمارهٔ ۲۵۱ پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت
- شمارهٔ ۲۵۲ سوختن از تب سوزان محبت تابی ست
- شمارهٔ ۲۵۳ غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت
- شمارهٔ ۲۵۴ عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است
- شمارهٔ ۲۵۵ در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است
- شمارهٔ ۲۵۶ از عشق حکایت مکن افسانه بزرگ است
- شمارهٔ ۲۵۷ می بی منت اگر میل کنی، حیرانی ست
- شمارهٔ ۲۵۸ کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟
- شمارهٔ ۲۵۹ خصمی به میان من و غیر از سخن توست
- شمارهٔ ۲۶۰ چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
- شمارهٔ ۲۶۱ امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است
- شمارهٔ ۲۶۲ یار ما مونس بد و نیک است
- شمارهٔ ۲۶۳ دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است
- شمارهٔ ۲۶۴ خون دلم چو لاله، آرایش ایاغ است
- شمارهٔ ۲۶۵ من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
- شمارهٔ ۲۶۶ خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
- شمارهٔ ۲۶۷ بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است
- شمارهٔ ۲۶۸ آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است
- شمارهٔ ۲۶۹ بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
- شمارهٔ ۲۷۰ به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت
- شمارهٔ ۲۷۱ ره بیرون شدنم زین چمن از یاد شده ست
- شمارهٔ ۲۷۲ در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است
- شمارهٔ ۲۷۳ شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است
- شمارهٔ ۲۷۴ از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت
- شمارهٔ ۲۷۵ مرا کی از سبوی می گزیر است
- شمارهٔ ۲۷۶ شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست
- شمارهٔ ۲۷۷ ایام بهار است و گلی در چمنم نیست
- شمارهٔ ۲۷۸ از شوق تو دل همره عمر گذران است
- شمارهٔ ۲۷۹ خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست
- شمارهٔ ۲۸۰ درین حدیقه دل مستمند بسیار است
- شمارهٔ ۲۸۱ در دلم بگذشت و چشمم اشک بیتابانه ریخت
- شمارهٔ ۲۸۲ ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است
- شمارهٔ ۲۸۳ چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است
- شمارهٔ ۲۸۴ دماغ ساغر می از شراب ما خشک است
- شمارهٔ ۲۸۵ شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است
- شمارهٔ ۲۸۶ حکایت لب او همچو قند مشهور است
- شمارهٔ ۲۸۷ مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست
- شمارهٔ ۲۸۸ غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست
- شمارهٔ ۲۸۹ شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت
- شمارهٔ ۲۹۰ گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
- شمارهٔ ۲۹۱ نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست
- شمارهٔ ۲۹۲ بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست
- شمارهٔ ۲۹۳ سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است
- شمارهٔ ۲۹۴ شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساخت
- شمارهٔ ۲۹۵ کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت
- شمارهٔ ۲۹۶ بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست
- شمارهٔ ۲۹۷ ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت
- شمارهٔ ۲۹۸ راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست
- شمارهٔ ۲۹۹ رفتی و از نقش رویت دیده ی خونین پر است
- شمارهٔ ۳۰۰ هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
متن اشعار به نقل از گنجور.