پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است
  2. شمارهٔ ۱۸۲ دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
  3. شمارهٔ ۱۸۳ مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
  4. شمارهٔ ۱۸۴ چند نالم، دل ز طبع ناله پردازم گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۵ چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۶ با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۷ بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است
  8. شمارهٔ ۱۸۸ تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست
  9. شمارهٔ ۱۸۹ باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است
  10. شمارهٔ ۱۹۰ سامان شادمانی و برگ طرب کجاست
  11. شمارهٔ ۱۹۱ سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقی‌ست
  12. شمارهٔ ۱۹۲ کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟
  13. شمارهٔ ۱۹۳ بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست
  14. شمارهٔ ۱۹۴ از مشک چین مگو، که در آن زلف چین پر است
  15. شمارهٔ ۱۹۵ گل نشاط به بزم شراب پامال است
  16. شمارهٔ ۱۹۶ چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست
  17. شمارهٔ ۱۹۷ در وادی وفا ره و رفتار نازک است
  18. شمارهٔ ۱۹۸ چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟
  19. شمارهٔ ۱۹۹ شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است
  20. شمارهٔ ۲۰۰ باغبان را چشم لطف از مصلحت بر سوی ماست
  21. شمارهٔ ۲۰۱ دلا ز دام صفیری به گلستان بفرست
  22. شمارهٔ ۲۰۲ آنکه در شور آورد شوریده‌حالان را می است
  23. شمارهٔ ۲۰۳ دل بی لب او خراب خفته ست
  24. شمارهٔ ۲۰۴ کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ است
  25. شمارهٔ ۲۰۵ دلم ز نسبت روی تو مهربان گل است
  26. شمارهٔ ۲۰۶ ای خوش آن آزاده ای کو در به روی کام بست
  27. شمارهٔ ۲۰۷ به گلشن بی تو سروم دود آه است
  28. شمارهٔ ۲۰۸ همچو بلبل دلم غمین گل است
  29. شمارهٔ ۲۰۹ چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست
  30. شمارهٔ ۲۱۰ با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است
  31. شمارهٔ ۲۱۱ بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است
  32. شمارهٔ ۲۱۲ نارسایی به هنر در همه جا همراه است
  33. شمارهٔ ۲۱۳ ساقی بیا که فصل بهاران غنیمت است
  34. شمارهٔ ۲۱۴ دلی که صید بتان گشت فارغ از ستم است
  35. شمارهٔ ۲۱۵ شد بهار و به بوستان عید است
  36. شمارهٔ ۲۱۶ پیاله گیر که عذر شراب بی نمک است
  37. شمارهٔ ۲۱۷ پنجهٔ عشقم دگر قفل فغان پیچیده است
  38. شمارهٔ ۲۱۸ هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
  39. شمارهٔ ۲۱۹ یوسف هندی نژاد من مرا از بر گریخت
  40. شمارهٔ ۲۲۰ پی شکستن پیمان بهانه بسیار است
  41. شمارهٔ ۲۲۱ به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست
  42. شمارهٔ ۲۲۲ صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماست
  43. شمارهٔ ۲۲۳ کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست
  44. شمارهٔ ۲۲۴ خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است
  45. شمارهٔ ۲۲۵ شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست
  46. شمارهٔ ۲۲۶ به نقش طالع ما چشم قرعه حیران است
  47. شمارهٔ ۲۲۷ شعله‌ای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست
  48. شمارهٔ ۲۲۸ هوای تخت ندارد کسی که گوشه‌نشین است
  49. شمارهٔ ۲۲۹ هر کجا موج زند جام شرابی دام است
  50. شمارهٔ ۲۳۰ درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست
  51. شمارهٔ ۲۳۱ گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است
  52. شمارهٔ ۲۳۲ ز می ملاحظه زاهد مکن که این عیب است
  53. شمارهٔ ۲۳۳ بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است
  54. شمارهٔ ۲۳۴ جدل از خصم هنر باشد و از من عیب است
  55. شمارهٔ ۲۳۵ خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده است
  56. شمارهٔ ۲۳۶ خوبرویان را سری با عاشقان پیر نیست
  57. شمارهٔ ۲۳۷ از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است
  58. شمارهٔ ۲۳۸ بنای توبه ز ابر بهار در خلل است
  59. شمارهٔ ۲۳۹ هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست
  60. شمارهٔ ۲۴۰ خمار وصل، دلم را ز اضطراب شکست

متن اشعار به نقل از گنجور.