پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است

رو برین ره کن که فرش رهگذر آیینه است

چشم و دل از پرتو دیدار روشن می‌شود

تخته ی تعلیم ارباب نظر آیینه است

در دل هر ذره چون خورشید دارد جلوه ای

از خیال او گلی در آب هر آیینه است

پنجه ی خورشید تابان بی نیاز است از نگار

پشت دستش را حنا چون زنگ بر آیینه است

جوهر خود را ز عکس خط سبز ای بی وفا

بر تو ظاهر می کند آیینه گر آیینه است

خوبی خود بین، ترا با زشتی مردم چه کار

شاهدان را تیغ در پیش نظر آیینه است

هر که قصد ما کند، شمشیر بر خود می کشد

سینه صافان محبت را سپر آیینه است

سینه صافی پرتو فیض ازل باشد سلیم

آنچه مردم می‌خرند آن را به زر، آیینه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶به نقش طالع ما چشم قرعه حیران است
  2. شمارهٔ ۲۲۷شعله‌ای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست
  3. شمارهٔ ۲۲۸هوای تخت ندارد کسی که گوشه‌نشین است
  4. شمارهٔ ۲۲۹هر کجا موج زند جام شرابی دام است
  5. شمارهٔ ۲۳۰درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست
  6. شمارهٔ ۲۳۱گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است
  7. شمارهٔ ۲۳۲ز می ملاحظه زاهد مکن که این عیب است
  8. شمارهٔ ۲۳۳بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.