پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است

نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است

رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن

دریا بود خموش چو طوفان نشسته است

از دل اثر نماند [و] غم او همان به جاست

بر باد رفت خانه و مهمان نشسته است

از بس فشرده ام به هم از جور روزگار

دندان من چو بخیه به دندان نشسته است

موری ز قید سلسله ی غم خلاص نیست

این گرد بر سریر سلیمان نشسته است

ای گل بیا که بی تو به طرف چمن سلیم

دلگیر همچو طفل دبستان نشسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰پی شکستن پیمان بهانه بسیار است
  2. شمارهٔ ۲۲۱به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست
  3. شمارهٔ ۲۲۲صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماست
  4. شمارهٔ ۲۲۳کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست
  5. شمارهٔ ۲۲۴خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است
  6. شمارهٔ ۲۲۵شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست
  7. شمارهٔ ۲۲۶به نقش طالع ما چشم قرعه حیران است
  8. شمارهٔ ۲۲۷شعله‌ای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.