پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
  2. شمارهٔ ۱۲۲ آمد بهار و ابر هوادار ما شده ست
  3. شمارهٔ ۱۲۳ تا سحر امشب شراب ناب می‌باید گرفت
  4. شمارهٔ ۱۲۴ صد نشان خاک مرا از اثر عصیان است
  5. شمارهٔ ۱۲۵ درین بساط که نقشی به مدعا ننشست
  6. شمارهٔ ۱۲۶ خزان ببین که چمن را چگونه جان داده ست
  7. شمارهٔ ۱۲۷ چشم من حلقه‌ای از سلسلهٔ دست من است
  8. شمارهٔ ۱۲۸ گدای کوی خراباتم و غمم این است
  9. شمارهٔ ۱۲۹ جهان بر خود مرا واله گرفته ست
  10. شمارهٔ ۱۳۰ می‌شناسم چشم او را، طرفه مست کافری‌ست
  11. شمارهٔ ۱۳۱ بیار می که غمم باز در هجوم گرفت
  12. شمارهٔ ۱۳۲ میخانه ی ما چون طرب آبادِ بهار است
  13. شمارهٔ ۱۳۳ در چمن چون لاله می بی‌باک می‌باید گرفت
  14. شمارهٔ ۱۳۴ مهر و کین تو هر دو مطلوب است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ دلم نگاه تو را سخت آشنا دیده‌ست
  16. شمارهٔ ۱۳۶ بر من هوای بزم تو بسیار غالب است
  17. شمارهٔ ۱۳۷ نوبهار است و چمن در پی سامان گل است
  18. شمارهٔ ۱۳۸ دل از هوای صحبت جانانه پر شده ست
  19. شمارهٔ ۱۳۹ بی سبب کی دامنم از گریه چون دریا پر است
  20. شمارهٔ ۱۴۰ در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است
  21. شمارهٔ ۱۴۱ شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است
  22. شمارهٔ ۱۴۲ مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است
  23. شمارهٔ ۱۴۳ کجا موافق طبع تو ای خردمند است
  24. شمارهٔ ۱۴۴ ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است
  25. شمارهٔ ۱۴۵ شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست
  26. شمارهٔ ۱۴۶ چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است
  27. شمارهٔ ۱۴۷ هر چه گوید ز بقا عمر سبکسر، باد است
  28. شمارهٔ ۱۴۸ دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است
  29. شمارهٔ ۱۴۹ حاجت به گل ندارد، آن سر که کج کلاه است
  30. شمارهٔ ۱۵۰ شکفتگی به گل رویت آرزومند است
  31. شمارهٔ ۱۵۱ روی نیکوی ترا تندی خو در کار است
  32. شمارهٔ ۱۵۲ هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست
  33. شمارهٔ ۱۵۳ آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است
  34. شمارهٔ ۱۵۴ ز بس اشک نیازم خاکسار است
  35. شمارهٔ ۱۵۵ میان عافیت و روزگار ما جنگ است
  36. شمارهٔ ۱۵۶ دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت
  37. شمارهٔ ۱۵۷ در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست
  38. شمارهٔ ۱۵۸ سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست
  39. شمارهٔ ۱۵۹ نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است
  40. شمارهٔ ۱۶۰ رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز است
  41. شمارهٔ ۱۶۱ زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست
  42. شمارهٔ ۱۶۲ بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است
  43. شمارهٔ ۱۶۳ مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است
  44. شمارهٔ ۱۶۴ ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است
  45. شمارهٔ ۱۶۵ زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست
  46. شمارهٔ ۱۶۶ بی‌تو در بزم طرب بس که دلم محزون است
  47. شمارهٔ ۱۶۷ دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است
  48. شمارهٔ ۱۶۸ جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
  49. شمارهٔ ۱۶۹ زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
  50. شمارهٔ ۱۷۰ فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
  51. شمارهٔ ۱۷۱ ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمت
  52. شمارهٔ ۱۷۲ سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
  53. شمارهٔ ۱۷۳ دلم از آبلهٔ غم چو کف سوخته است
  54. شمارهٔ ۱۷۴ پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست
  55. شمارهٔ ۱۷۵ کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست
  56. شمارهٔ ۱۷۶ سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست
  57. شمارهٔ ۱۷۷ رنگ سخنت زان لب جان پرور سرخ است
  58. شمارهٔ ۱۷۸ چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ست
  59. شمارهٔ ۱۷۹ خاک راهیم و غبار ما چو آب گوهر است
  60. شمارهٔ ۱۸۰ منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست

متن اشعار به نقل از گنجور.