پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت

شمع ما روشنی از شعله ی آواز گرفت

چه عجب گر نشناسند حریفان آهنگ

نغمه بر چهره ی خود پرده ی اعجاز گرفت

می کند همچو حنا گل به کف دست خزان

هر کجا شاهد ما پرده ز رخ باز گرفت

نیک و بد هر چه بود، شهرت خود می خواهد

عیب ما دست زد و دامن غماز گرفت

مکش آزار که از قید تو ای شوخ، سلیم

نه چنان جسته که او را بتوان باز گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست
  2. شمارهٔ ۱۵۹نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است
  3. شمارهٔ ۱۶۰رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز است
  4. شمارهٔ ۱۶۱زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست
  5. شمارهٔ ۱۶۲بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است
  6. شمارهٔ ۱۶۳مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است
  7. شمارهٔ ۱۶۴ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است
  8. شمارهٔ ۱۶۵زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.