پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است

قبای شعله چو پیراهن کتان خنک است

چو شعله سرکشی گلرخان همه گرمی ست

به مشرب دل من یار مهربان خنک است

هزار حیف که صوفی به صد پیاله شراب

نشد به باده کشان گرم و همچنان خنک است

به باغ ز آمدن خویشتن پشیمانم

چه سود گرمی بلبل که باغبان خنک است

به سایه ی گل و سنبل چه کار مرغان را

درین چمن که چو خس خانه، آشیان خنک است

نشاط انجمن از صحبت عزیزان است

چمن برای همین، موسم خزان خنک است

همین ز صحبت واعظ نه مجلس افسرده ست

چو صبح از نفس سرد او جهان خنک است

سلیم بس که دلم از نفاق رنجیده ست

چو تیغ در نظرم روی دوستان خنک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست
  2. شمارهٔ ۱۶۶بی‌تو در بزم طرب بس که دلم محزون است
  3. شمارهٔ ۱۶۷دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است
  4. شمارهٔ ۱۶۸جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
  5. شمارهٔ ۱۶۹زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
  6. شمارهٔ ۱۷۰فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۱ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمت
  8. شمارهٔ ۱۷۲سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.