پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

بی‌تو در بزم طرب بس که دلم محزون است

ساغر می به کفم آبلهٔ پرخون است

هرکه بیند به کفش، دستهٔ گل پندارد

بس که آیینه ز عکس رخ او گلگون است

قسمت ما به جهان غیر پریشانی نیست

سرنوشت من و زلف تو به یک مضمون است

اثر عشق ز سیمای اسیران پیداست

شمع در انجمن و پرتو او بیرون است

دل آوارهٔ ما شکوه ز غربت نکند

سایهٔ خویش، سِیَه‌ْخانهٔ این مجنون است

کام عاشق چو درآید به بغل، می‌میرد

غنچه بر شاخ گل ما گره طاعون است

دل که در پای خُم افتاده سلیم از مستی

حکمتی یافته، همسایهٔ افلاطون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
  2. شمارهٔ ۱۶۹زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
  3. شمارهٔ ۱۷۰فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۱ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمت
  5. شمارهٔ ۱۷۲سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
  6. شمارهٔ ۱۷۳دلم از آبلهٔ غم چو کف سوخته است
  7. شمارهٔ ۱۷۴پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست
  8. شمارهٔ ۱۷۵کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.