پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

خاک راهیم و غبار ما چو آب گوهر است

نخل مومیم و خزان ما بهار عنبر است

از برای کینه ی ما آسمان پیدا شده ست

اختر ما تیره بختان تخم این نیلوفر است

در دیار هند، حالم را مپرس ای همنشین

بر سر من موی سرگردان چو دود مجمر است

احتیاجم کاشکی می بود بر همچون خودی

ای خوش آن ماهی که کار او به آب خنجر است

در تنم پیراهن ماتم نه تنها رنگ داد

دست من در نیل از فیروزه ی انگشتر است

نغمه ی ناخوش کسی تا چند بتواند شنید

تا خر طنبور این مجلس ز چوب عرعر است

گرد و دودی در سواد هند می باشد، ولی

صبح و شام این دیار از گرد و دودش بدتر است

بی نیازان را سخن از طبع خیزد بی نیاز

خاک حرفی را به سر کو تشنه ی آب زر است

عقل باشد باعث هر غم، که چون لرزد زمین

طفل پندارد مگر گهواره جنبان مادر است

حور چون غلمان ندارد پیش زاهد اعتبار

بیشتر صیاد در دنبال طاووس نر است

نیست جز خواب پریشان، قسمت مرد حریص

بالش او گرچه همچون مار از خشت زر است

چون ننالد در چمن قمری، که از شرم قدت

سرو پنهان از نظر چون سایه ی پیغمبر است

همت ما دارد این ویرانه را برپا سلیم

آسمان ها را دو دست ما چو جلد دفتر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است
  2. شمارهٔ ۱۸۲دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
  3. شمارهٔ ۱۸۳مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
  4. شمارهٔ ۱۸۴چند نالم، دل ز طبع ناله پردازم گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۵چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۶با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۷بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است
  8. شمارهٔ ۱۸۸تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.